آترین عزیزمونآترین عزیزمون، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره

... پرنسس ما

بابا بهنام و مامان خاطره اتاق نخودچی رو خوشگل میکنن . . .

1392/3/28 19:32
نویسنده : مامان خاطره
516 بازدید
اشتراک گذاری

نخودچی جونم من و بابایی تصمیم گرفتیم به جای خرید وسایل و استیکر خودمون دوتایی اتاق شما رو تزئین کنیم
شاید به خوشگلی وسایل آماده نباشه ولی ما دوست داشتیم خودمون برای گل دخترمون وقت بذاریم و با سلیقه ی خودمون تزئین کنیم و البته به نظرمون یه حال و هوای دیگه ای به اتاقت میده!!

البته ما خونمون یدونه اتاق خواب بیشتر نداره و توی این اتاق تخت و کمد و وسایل شما و تخت من و بابایی رو گذاشتیم. ان شاا... سال دیگه که خونه ی خودمون حاضر بشه دوتا اتاق داریم و یکیش فقط فقط مال شماست و یکی هم مال من و بابا بهنام خیال باطل
                                           
فدات بشم که انقدر خوش قدم و خوش شانسی که همه چیزت به بهترین شکل برات فراهم میشه فرشته ی کوچولوی من...
عزیزم دو روز پیش من با مامان زهره و بابا هادی رفتم یه عالمه کاغذ رنگی و برچسب های رنگی و مقوا خریدم و تا شب که بابا بهنام اومد کلی فرشته و پروانه و گل و ابر و خورشید و ستاره و . . . درست کردم وقتی بابایی اومد بنده خدا با اینکه خیلی خسته بود ولی اینقدر ذوق کرد که شام نخورده پا به پای من اومد سراغ کاردستی ها و شروع کرد به انتخاب و باهم دیگه تا دیر وقت داشتیم روی اونا کار میکردیمخمیازه
فردا صبحشم بعد خوردن یه صبحونه ی نصفه و نیمه شروع کردیم به تزئین اتاق نخودچی نمکیمون
                        
اول همه چیزت رو که یه 2 ماهی هست خریدیم تمیز کردیم و بعد بابایی عروسک های خوشگلت رو برات بالای تخت و به دیوار زد و بعد اصل ماجرا (البته برای ما !! ) چسبوندن کاردستی ها بود که اونا هم خیلی زود و عالی تموم شد
  چسبوندنشون خیلی طول نکشید چون از شب قبل  با بابا بهنام کلی راجع به چیدن و انتخاب این شکلا فکر و مشورت کرده بودیم.
وقتی تموم شد تازه اول کارای ما بود چون خونه حسابی برای کارهای شما شلوغ شده بود و اونا هم یکی دو ساعته جمع شد  و مامان خاطره و بابا بهنام تازه تونستن یه نفس راحت بکشناوه
نمیدونم چون خودمون درست کرده بودیم انقدر ذوق داشتیم و خوشمون اومد یا واقعا خوشگل شدن!! ولی من و بابایی که از دیدن وسایلت سیر نمیشیم
خدا کنه تو دخمل جوجومونم دوست داشته باشی قربونت برم خجالت
انقدر هیجان داشتیم که دوست داشتیم  زودتر نظر یکی رو راجع به اتاق شما بدونیم.
نمیدونم میدونی یا نه ولی ما یک سالی هست که واحد کنار خونه ی مامان زهره و بابا هادی زندگی میکنیم یعنی همسایه ی دیوار به دیوار همیم. بنابراین اونا اولین کسایی بودن که میشد ازشون بخوایم بیان نتیجه تلاش ما روببینن. اونا هم خیلی خوشحال شدن و وقتی اومدن و اتاق شما رو دیدن کلی تعریف کردن و مامان زهره که کلی ذوق کرد و خوشش اومد خوشمزه
عزیزم چند تا عکس از نتیجه ی تلاش خودم و بابا بهنامی میذارم که وقتی بزرگ میشی و این خاطرات و میخونی نظرت رو بهم بگی گلم.
عسل خانومی ما خیلی دوست داریم و با تمام وجودمون برای خوشحال کردن تو هرکاری میکنیم . . .
                                                             
                                                      


قلب    قلب    قلب    قلب    قلب

ماچ      ماچ     ماچ     ماچ      ماچ

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان فرحان
29 خرداد 92 12:48
سلام مامانی اومدم حال نخودچی رو بپرسم مراقب خودت باش







خیلی خیلی لطف کردی شما. محمد فرحان گلم از طرف من ببوس عزیزم.
SaYa
6 تیر 92 10:31
سلام عزیزم خوبی؟نی نی کوچولوت خوبه خاطره جون؟عزیزم تعریف الکی نمیکنم ولی عشقی که تو درست کردن استیکر برای اتاق نی نی کوچولو اونم با بابای نی نی بوده تو خرید آمادش نیست

البته اگرم نمیگفتی من نمیفهمیدم که خودتون درست کردی...عزیزم ایشالله سال دیگه بهمراه نی نی جون بسلامت برید خونتون

سرویس تخت و کمدشم خیلی نازه مبارکش باشه

و به سلامتی استفاده کنه






ممنون سایا جونم. آره واقعا خیلی لذت داشت و داره...
معمار آینده تو هم ازین خلاقیت ها به خرج بده خیلی کیف داره!!
عزیزم ممنون که به نخودچی ما سر میزنی.
مامان فاطمه زهرا
9 تیر 92 15:34
به سلامتی نی نی تون بیاد از همش به شادی و خوشی استفاده کنه قدر این پدر و ماذرو بدونه که براش این هخمه زحمت کشیدن


خیلی ممنون عزیزم. ان شاا...
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ... پرنسس ما می باشد