بابا بهنام و مامان خاطره اتاق نخودچی رو خوشگل میکنن . . .
نخودچی جونم من و بابایی تصمیم گرفتیم به جای خرید وسایل و استیکر خودمون دوتایی اتاق شما رو تزئین کنیم ![]()
شاید به خوشگلی وسایل آماده نباشه ولی ما دوست داشتیم خودمون برای گل دخترمون وقت بذاریم و با سلیقه ی خودمون تزئین کنیم و البته به نظرمون یه حال و هوای دیگه ای به اتاقت میده!!
البته ما خونمون یدونه اتاق خواب بیشتر نداره و توی این اتاق تخت و کمد و وسایل شما و تخت من و بابایی رو گذاشتیم. ان شاا... سال دیگه که خونه ی خودمون حاضر بشه دوتا اتاق داریم و یکیش فقط فقط مال شماست و یکی هم مال من و بابا بهنام 
![]()
فدات بشم که انقدر خوش قدم و خوش شانسی که همه چیزت به بهترین شکل برات فراهم میشه فرشته ی کوچولوی من...
عزیزم دو روز پیش من با مامان زهره و بابا هادی رفتم یه عالمه کاغذ رنگی و برچسب های رنگی و مقوا خریدم و تا شب که بابا بهنام اومد کلی فرشته و پروانه و گل و ابر و خورشید و ستاره و . . . درست کردم وقتی بابایی اومد بنده خدا با اینکه خیلی خسته بود ولی اینقدر ذوق کرد که شام نخورده پا به پای من اومد سراغ کاردستی ها و شروع کرد به انتخاب و باهم دیگه تا دیر وقت داشتیم روی اونا کار میکردیم
فردا صبحشم بعد خوردن یه صبحونه ی نصفه و نیمه شروع کردیم به تزئین اتاق نخودچی نمکیمون
![]()
اول همه چیزت رو که یه 2 ماهی هست خریدیم تمیز کردیم و بعد بابایی عروسک های خوشگلت رو برات بالای تخت و به دیوار زد و بعد اصل ماجرا (البته برای ما !! ) چسبوندن کاردستی ها بود که اونا هم خیلی زود و عالی تموم شد ![]()
چسبوندنشون خیلی طول نکشید چون از شب قبل با بابا بهنام کلی راجع به چیدن و انتخاب این شکلا فکر و مشورت کرده بودیم.
وقتی تموم شد تازه اول کارای ما بود چون خونه حسابی برای کارهای شما شلوغ شده بود و اونا هم یکی دو ساعته جمع شد
و مامان خاطره و بابا بهنام تازه تونستن یه نفس راحت بکشن
نمیدونم چون خودمون درست کرده بودیم انقدر ذوق داشتیم و خوشمون اومد یا واقعا خوشگل شدن!! ولی من و بابایی که از دیدن وسایلت سیر نمیشیم ![]()
خدا کنه تو دخمل جوجومونم دوست داشته باشی قربونت برم 
انقدر هیجان داشتیم که دوست داشتیم زودتر نظر یکی رو راجع به اتاق شما بدونیم.
نمیدونم میدونی یا نه ولی ما یک سالی هست که واحد کنار خونه ی مامان زهره و بابا هادی زندگی میکنیم یعنی همسایه ی دیوار به دیوار همیم. بنابراین اونا اولین کسایی بودن که میشد ازشون بخوایم بیان نتیجه تلاش ما روببینن. اونا هم خیلی خوشحال شدن و وقتی اومدن و اتاق شما رو دیدن کلی تعریف کردن و مامان زهره که کلی ذوق کرد و خوشش اومد 
عزیزم چند تا عکس از نتیجه ی تلاش خودم و بابا بهنامی میذارم که وقتی بزرگ میشی و این خاطرات و میخونی نظرت رو بهم بگی گلم.
عسل خانومی ما خیلی دوست داریم و با تمام وجودمون برای خوشحال کردن تو هرکاری میکنیم . . .
![]()







بابا بهنام و مامان خاطره اتاق نخودچی رو خوشگل میکنن . . .
